تبليغاتX
طبیعت - زمان
روزنوشته هایی از زندگی و طبیعت

یک عمر نسیه زندگی کردم، که یه روزی زندگیم همونی می شه که من می خوام.

الان که به روزهای سپری شده نگاه می کنم، می بینم از این بهتر نمی شده، همه چیز سر جاش بوده و من همیشه بهترین جای ممکن بودم.

الان دیگه دنبال خوشبختی نمی گردم، تو مشتمه.

فقط از اینکه چرا نمی تونم به اندازه کافی به زندگيم فکر کنم و از اون لذت ببرم دلخورم. لحظه ها دیگه قطره قطره و کشدار سپری نمیشن،

انگاری آب یک حوض کوچیک پر از ماهي، داره بسرعت خالی می شه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت   توسط شمیم   |