چه تفاوتهایی بین یک مرد و یک زن وجود دارد که مرد خود را محق میداند در تمام شئون و جنبه های زندگی یک زن خود را صاحب نظر و دخیل و ذینفع بداند که فرضا زن چه بپوشد...کجا برود...با چه کسی معاشرت کند...کجا بخندد...کجا نخندد...کجا آرایش کند...چقدر آرایش کند...کجا حرف بزند...کجا حرف نزند...اگر کسی به هر نحوی برایش مزاحمتی ایجاد کرد چه عکس العملی نشان بدهد...یعنی اخم و تخم کند...؟سرش را پایین بیاندازد و رد شود؟ داد و بیداد کند؟ با چنگ و دندان به مزاحم حمله کند؟و...
یعنی زن به خودی خود حق ندارد در مورد رفتارها و عکس العمل ها و طرز پوشش و آداب معاشرت و تمام مسائلی که مربوط به خودش، سلایقش، عقایدش و زنانه گی اش است در محیط های اجتماعی تصمیم بگیرد...؟چرا از دید یک مرد زن قبل از آنکه یک زن باشد ناموس اوست...؟یعنی زن برای خودش هویت و موجودیت مستقلی ندارد که خود راسا خوب و بد خود را تشخیص دهد و تصمیم بگیرد و باید به او گفته شود که چه بکند و چه نکند؟...
در کشورهایی مثل ایران مرد همانطور که خانه دارد...اتوموبیل دارد...کت و شلوار و کراوات دارد...کامپیوتر و میز و صندلی دارد...زن هم دارد...دوست دختر هم دارد...برای اتوموبیلش خرج میکند...رینگش را اسپرت می کند...صندلی هایش را چرم می کند...روغنش را عوض می کند تا اتوموبیل تحت فرمانش باشد...هر وقت خواست راه برود...هر وقت خواست بتواند با آن فخر بفروشد...هر وقت خواست ترمز کند و بایستد و خلاصه اسباب آسایش و آرامشش باشد... همانطور که برای اتوموبیلش خرج میکند برای زن و یا دوست دخترش هم خرج میکند...همانطور که انتظار ندارد وقتی پشت اتوموبیلش نشست اتوموبیل خارج از فرمان او حرکت کند از همسر و یا دوست دخترش هم انتظار ندارد که بعد از اینهمه خرج و مخارجی که برایش کرده است و می کند خارج از حیطه دستورات و رهنمودهای او رفتار و یا عکس العملی داشته باشد...! در ایران این یک اصل است...قانون است... عرف است که اگر پسری با دوست دخترش جایی رفت همیشه کسی که دست در جیب می کند او باشد...اصلا خنده دار است اگر پسری با دوست دخترش برود رستوران و بعد انتظار داشته باشد که دختر حساب کند...دوست دخترش این را توهین به خود میداند...! در زندگی مشترک هم مرد طبق قانون موظف است نفقه دهد...در ازای آن اختیار دارد امر و نهی کند...هروقت زنش نافرمانی کرد او را کتک بزند...اختیار دارد در آن واحد چند زن داشته باشد...اختیار دارد هروقت دلش خواست با پرداخت مبلغی زنش را طلاق دهد...اختیار دارد اگر زنش به او خیانتی کرد او را به قتل برساند...! یعنی مرد پول می دهد و در ازای این پولی که می دهد این چیزها را حق و حقوق خود میداند...و جالب است که در ایران نود درصد زنها خود را دانسته یا ندانسته به قیمتی که مرد برایشان تعیین کرده است می فروشند...
جالبتر مردانی هستند که برای تبرئه خودشان از اتهام مرد سالاری می گویند: بر خلاف تصور٬ ما به همسرمان آزادی کامل می دهیم...فرض کن همسر من دوست دارد در یک مهمانی مشروب بخورد...من نمی گویم حق نداری مشروب بخوری...می گویم اگر میخواهی مشروب بخوری حرفی نیست...ولی با من بخور! یعنی بعد از مهمانی که رفتیم خانه آنقدر مشروب میخوریم که خفه شویم... (این آزادی که به همسرشان میدهند مرا کشته!)
نگاه مرد سالار روشنفکر! می گوید نمی گویم آرایش نکن...میخواهی آرایش کنی؟ اوکی...برای من آرایش کن...!میخواهی برقصی...؟برای من برقص...میخواهی بلند بلند بخندی...؟جلوی دیگران نخند...پیش من آنقدر قهقهه بزن که کف کنی...!میخواهی شلوار پاچه کوتاه بپوشی...؟هیکلت قشنگ است میخواهی مانتوی کوتاه یا چسبان تنت کنی...؟حرفی نیست...برای من این کارها را بکن...
می بینید؟ در ایران زن کسی ست که در کنار مرد هویت می یابد...حتی این دید در بین خود زن ها هم وجود دارد...همین زن ها بیشتر از هر کسی مردها را متهم به بی غیرتی می کنند... همین زنها بیشتر از هر کسی انتظار دارند که مرد برایشان رگ گردنی شود...برایشان تعیین تکلیف کند...این را حق و وظیفه مرد می دانند...همانطور که انتظار دارند که برایشان طلا و جواهر بخرد...خرجشان کند...خانه و اتوموبیل و آسایششان را محیا کند...چه اشکالی دارد در ازای همه این چیزها بله چشم گو شوند؟ مگر همه در محیط اداره و کارخانه و بازار به هزار و یک نفر برای چند غاز بله چشم نمی گویند؟ و مگر از هزار و یک نفر حرف نمیشنوند...؟این هم کاسبی زن هاست...من اگر یک عمر هم بله چشم بگویم آنقدر نمیتوانم پس انداز کنم که یک آپارتمان 60 متری برای خودم بخرم...زنی که قرار است بدون پرداخت یک شاهی و بدون انجام هیچ کار خاصی یکشبه به خانه و ماشین و ویلا و رفاه برسد مگر دیوانه است که به کسی که معاشش را تامین میکند بله چشم نگوید...؟
این تراژدی زنهای ایرانی ست که دائم از حق و حقوق از دست رفته خود مینالند بدون آنکه نیم نگاهی به زیر بال خود بیندازند و ببینند تیر غیبی که اینچنین آنها را نسل اندر نسل گرفتار ساخته است از خود آنهاست...
یک توضیح
وبلاگ علاوه بر آنکه نوعی دفتر خاطرات روزانه است محلی ست برای بیان افکار و دلمشغولیهای نویسنده اش و نیز فرصتی ست برای تضارب اندیشه ها و گفتگو پیرامون مسائلی که به هر نحو ذهن صاحب وبلاگ را درگیر خود کرده است...نوشته قبل نه نقد و یا به چالش کشیدن یک شخص که نقد و بررسی یک نگرش و تفکر بود چرا که بر نقد و زیر ذره بین قرار دادن افراد هیچ هدفی مفروض نیست اما از نقد و دوباره خوانی و بحث پیرامون یک "نگرش" است که نقاط ضعف و قوت آن هویدا می شود و سره از ناسره مشخص می گردد...
این نوشته نقدی ست بر بینشی غلط و متاسفانه رایج در روابط فیمابین زنان و مردان در کشوری که در آن زندگی میکنم.
به هر حال از نظر من شخصی کردن این موضوع و سختگیرانه ذره بین خرده گیری را بر روی بعضی کلمات و ترکیبات قرار دادن علاوه بر آنکه ارزش کل بحث و لزوم پاسخگویی و یا لااقل تعمق در مورد آن را لوث میکند حکایت آن مرد شتر گم گشته ای می شود که پی افسار می گشت!.
باور کنید یک زن به عنوان یک زن چیز زیادی برای عرضه کردن ندارد...ولی به عنوان یک انسان شاید داشته باشد!