سوای اسم و آدرس، بعضی وبلاگا رو که باز میکنی یه دفعه انگار قیامت میشه...یارو هر تکنیکی توی وب بوده به کار برده که بر جذابیتهای سمعی و بصری وبلاگش اضافه کنه...اول که یه کادری برات باز میشه با این مضمون که : " عزیزم اسم قشنگتو به من میگی؟ " و تو باید اسمت رو وارد کنی...بعد یه دفعه زمین لرزه میشه و تا سی ثانیه این وبلاگ همینطوری میلرزه برای خودش...بعد هنوز پس لرزه ها تموم نشدن که یه اهنگ جک و جواد شروع میشه برای خودش پخش شدن...بعد یه پیرمرد پرنده مثل جن ظاهر میشه و برای خودش شروع میکنه به حرف زدن و هی از بالای مونیتور میره پایین مونیتور و بالعکس...میای ماوس رو تکون بدی دنبال پوینتر یه عالمه آت و آشغال و زلم زیمبو میاد این ور اون ور...بعد همینجوری از یمین و یسار و بالا و پایین صفحه وبلاگ نوشته های آنچنانی (تقریبا مشابه همون چیزایی که پشت بعضی ماشینا میخونیم) شروع میکنن به رژه رفتن...بعد رقص نور و آتیش بازی شروع میشه...خلاصه آش شله قلمکاریه برای خودش...بعد از گذشتن از این هفت خوان رستم میای بری مطلب طرف رو بخونی میبینی یارو نیم خط نوشته چهار خط از این صورتکها و گل و بته هم پشت بندش گذاشته...حالا همون نیم خط فکر میکنین چی هست؟ یا یه تک بیت عاشقانه از حمیراست یا یه جمله عارفانه از کتاب پائلو کوئلیو...یارو خیلی دیگه دمش گرم باشه و مخی باشه برای خودش مثلا چند خط به این مضمون نوشته : " به تو گفتم که دوستت دارم...اما تو به من خندیدی و حرفم را نفهمیدی...و من در تنهایی خود سوختم...ای خدا...عاشقان را غم نده" یا مثلا : " دوستای خوبم...من امروز عاشق شدم...خیلی خوشحالم...این جمله رو تقدیم میکنم به وجیهه ی عزیز تک سوار بی همتای غلبم که بیشتر از هر کسی توی این دنیا دوستش دارم : "بر سر در غلبم نوشتم ورود ممنوع...عشق آمد و گفت من بی سوادم..." ![]()
البته دقت کنید این جمله ی توی گیومه با فونت 64 بولد و به رنگ زرشکی (ترجیحا چشمک زن!) نوشته میشه...اینجور وبلاگا معمولا کامنت هاشون هم خوندنیه... : " سلام...وبلاگ پر از مهر و عطوفتت را دیدم...به کلبه ی تنهایی من هم سر بزن " (حالا کلبه تنهایی طرف هم یه چیزیه شبیه همین فقط یه کم رنگ بندیش فرق داره!) یا مثلا: " دوست عزیز...حرفهایت از دل برآمده بود و لاجرم بر دل نشست...بی اختیار بعد از خواندن نوشته هایت اشکهایم سرازیر شد...من هم زمانی عاشق بودم...اما حالا...چه بگویم؟ به کلبه ی ویرانه ی من هم سر بزن و به من بگو که چرا زیبا رویان اینقدر بی وفایند؟ " (دقت کنید
اینها که توی کلبه های هم کامنت میذارن همه از صنف کلبه دار ها هستن) یا مثلا یکی دیگه این مدلی مینویسه "خدا قوت...یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...عشق خیلی خوبه...امیدوارم همه جوونها به عشقشون برسن...خدا رو هم فراموش نکنن...به کلبه ی عشق منم سر بزنن...یا حق" (این بچه باحالشون بود و حتما باید ته نوشته هاش یا حق رو بنویسه)
بعد از همه این ماجراها که دیگه دیوانه شدی و میخوای وبلاگه رو ببندی و خلاص بشی ضربدر رو که میزنی به جای بسته شدن وبلاگ یه کادری ظاهر میشه با این مضمون : " از این که به کلبه تنهایی من اومدی ممنونم" و بعد تو در حالی که توی دلت میگی گور بابات خندیدی که ممنونی و اوکی میکنی دوباره یه کادر دیگه ظاهر میشه با این مضمون: " بازم پیش من بیا و به درد دل هام گوش کن" تو توی دلت باز میگی .....! همین یه بار که اومدم برای هفت پشتم کافی بود و باز اوکی میکنی (یعنی ناچاری که اوکی کنی والا کادره بسته نمیشه!) و دوباره یه باکس دیگه باز میشه که : " یادت نره ها...منتظرتم " و تو در حالی که داری فحش حواله ی بستگان طرف میکنی بازم اوکی میکنی بلکه بتونی خلاص شی از دست این مصیبت که بازم یه کادر دیگه میاد که : " این دفعه اومدی نظر یادت نره قشنگم " و این ماجرا همینجور ادامه پیدا میکنه و تا تو هفت جد آباد طرف رو توی دلت پشت و رو نکنی ول کن معامله نیست و بالاخره بعد از ده دوازده تا کلیک میتونی خودت رو نجات بدی...!
حالا همه اینا رو گفتم که نگین وبلاگت زیادی سفیده یا سیاهه یا چرا اینقدر ساده ست!