دیشب داشتم آلبوم عکسم رو مرور میکردم یاد کسی افتادم.سالها پیش دوستی داشتم که بی محابا، عشق می بخشید، و من کاسبکارانه به جیب می زدم، میگفتم خره بگذار بکشم ازش!
آن روزها نمیتونستم رفتارشو درك كنم ! از همه عشقی که ازش دزدیم، فقط خاطراتی مونده که هرگز کم رنگ نميشه
نمی دونم اون کجاست، اما ازاین مطمئنم كه بازم داره سخاوتمندانه عشق می بخشه
رودخونه عشقش، خشک نمی شه، و من تمام عشقی که ازاو دزدیدم و حریصانه توی مشتم نگه داشتم، ازلای انگشتام چکید ورفت
اون از عشق خودش سیراب بود، همیشه برنده بود، و من در حسرت از دست دادن عمری که کاسبکارانه باختم.
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت توسط شمیم
|